سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

92/7/26
9:5 صبح

نمونده عید قربونی!

بدست روح اله ریاضی در دسته شاعری که کار نیست!

می خوام قربون بشم اما، نمونده عید قربونی

هزار تا حرف دارم باهات، همونایی که می دونی

بگم تکراریه اما، نگم توی دلم مونده

یه راهی پیش پام بگذار، نمونم توی حیرونی

***

خودت خواستی بیام اینجا، حودت گفتی که می آیی

حالا زیرش نزن این بار، حواسم هست که اینجایی

تموم قصه ام اینه، خلاصه، ساده و کوتاه

منم اونی که بد کردم[1]، تو هم اونی که آقایی[2]

***

ببخشید این همه مدت ،قرارام شد سر کاری

یه چیزی تو دلم می گه، هوامو هر دفه داری

منو دست کسی نسپار، اونا ناقص منو می خوان[3]

فقط بین همه مردم، تو خوب و بد، خریداری

بعد نوشت: ترانه هنوز تموم نشده، دیدم موعدش می گذره، شاید کامل اش را سال بعد همین جا بذارم!

 


[1]  انا الذی اسات

[2] انت الذی مننت

[3] و الا غیرک فلا تکلنی الهی الی من تکلنی الی قریب فیقطعنی ام الی بعید فیتجهمنی

 


92/7/19
9:39 عصر

فرغ(ق) دوغ و دوغاب!

بدست روح اله ریاضی در دسته

قبل از انتخابات که با برخی از دوستان در مورد ضرورت شرکت در رای گیری صحبت می کردم، یکی از استدلال هایم این بود که رای می دهم تا وضع از اینی که هست بدتر نشود.

الان هم سر همین حرفم هستم و به نظرم یکی از بهترین گزینه ها برای تحقق این موضوع ،به عنوان رییس جمهور انتخاب شد.

اما نکته ای که هم برای من و هم برای برخی مسئولین انتخاب شده در دولت فعلی وجود دارد آن است که مفهوم بدتر نشدن وضع و اعتدال و فراجناحی بودن نباید یک جورهایی قاطی شود.

این که می گوییم وضع بدتر نشود خیلی بستگی به وضعیتی که الان در آن هستیم ،دارد. یک موقع شما چند متر با پرتگاه فاصله داری و اگر هیمن جا به ثبات برسی خطری شما را تهدید نمی کند. یک موقع می بینی اگر شما حتی سر جایت بایستی ،ولی پرتگاه به سمت شما خواهد آمد. یک موقع دم پرتگاهی و یک لغزش منجر به سقوط مرگبار می شود و یک موقع، داری توی پرتگاه می افتی و دست ات به شاخه چوب خشکی بند است که هر لحظه ممکن است بشکند.

به غیر از حالت اول، در بقیه موارد ماندن در وضع فعلی نه مفید است و نه معقول. یعنی باید ببینیم چقدر وضع خراب است. دولت فعلی اصرار زیادی بر حل مساله سیاست خارجی و اقتصاد دارد، چرا که می داند مثلا الان نمی شود در همان وضع قبلی ماند.بلکه شرایط به گونه ای است که فشار تحریم و وضع بد اقتصادی و انزوای سیاسی ، روز به روز بیشتر می شود.الان نمی شود گفت ما سعی می کنیم تورم چهل درصدی را تثبیت کنیم و یا مثلا تحریم های فعلی را غمی نیست و سعی می کنیم بیشتر نشود و انزوای کنونی عزت مدارانه است!

اما با وجود آنکه همین وضع در سایر حوزه های ما نیز ساری و جاری است، اما برخی انتصابات انجام شده ، چندان خوشایند نیست.

یک بار به برخی از وزرای نه چندان مناسب اشاره کردم که هم اکنون نتیجه فعالیت آنها را مشاهده می کنیم. به طور نمونه در وزارت ارشاد و کشور و ارتباطات، واقعا اتفاقات عجیب و غریبی در حال رخ دادن است.

نمونه اش سازمان سینمایی و تداوم حضور جمال شورجه در شورای پروانه ساخت. یعنی زین پس سینمایی که اگر هنوز برایش ته مانده جانی باقی مانده باشد از صدقه سر آقای شمقدری و رفقا در معرض نابودی است، و فیلمسازانی که به خاطر برخی سخت گیری های نجومی عطای فیلم سازی را بخشیده بودند، دوباره سر و کارشان به امثال آقای شورجه ای بیافتد که ملاک اش برای درست شدن خانه سینما، دفن چند شهید گمنام در ساختمان آن است. کسی که قطعا انسان محترمی است ولی بعید می دانم سینما را بفهمد و نگاه اش هم که چه عرض کنم!

اگر قرار باشد با کمی تعدیل ،همان سیاست های مضمحل کننده قبلی ادامه پیدا کند که دیگر چیزی باقی نمی ماند که بتوانیم در موردش حرف بزنیم.سینمای امروز حاصل همان جمال شورجه هاست که خودشان و نظرشان محترم هستند و البته نتیجه اش هم مشخص.حداقل قبلی ها و سیاست ها و آرمان هایان را همه می شناختند و تکلیف شان با آنها مشخص بود اما با توجه به سیاست های جدید،برخی از انتصاب های جدید را کجای دلمان بگذاریم واقعا!

 


92/7/18
3:1 عصر

برداشتی از سه گانه ای عاشقانه

بدست روح اله ریاضی در دسته سینما چند نما است؟

همدیگر رو توی قطار دیدیم. تو آمدی و در ردیف یغلی قطار اتوبوسی نشستی. من یک پیشنهاد دادم و برای فرار از زن و شوهری که با دعواهایشان به زبانی غریبه و ناآشنا ، آشفته ات کرده بودند، به رستوران قطار رفتیم.

و از انجا داستان ما شروع شد.یک داستان 24 ساعته برای شهر وین و سال 1995 به نام قبل از طلوع. یک داستان کوتاهتر برای شهر پاریس و سال 2004 به نام قبل از غروب و داستانی بلندتر برای یونان و سال 2013 به نام قبل از نیمه شب. سال های 9 گانه ای که می گذشتند و باز ما بودیم و مسیری که با هم راه می رفتیم و از همه چیز می گفتیم و زندگی و زمانه به سختی کلاس جبر شده بودند.

بعدش: برداشتی آزاد از سه گانه بی نظیر before sunrise,before sunset ,before midnight که دیدن اش را بدجوری توصیه می کنم!


92/7/6
8:30 صبح

بالاخره ... مذاکره!

بدست روح اله ریاضی در دسته سیاست ما عین چی ماست؟

از همن روز اول به مساله مذاکره چندان خوشبین نبودم. نه آن «نرمش قهرمانانه» و «چرخش غیرمترقبه» را درک کردم. نه بعدش پالس های مثبت طرف ایرانی که «اختیار تام» دارم و نه از آن طرف «اشتیاق» آمریکایی ها و «امتناع» ایرانی ها را .

هنوز هم معتقدم که مذاکره با آمریکا در ادبیات مقامات عالی رتبه ما جایی ندارد. نگاه آنها به آمریکا نگاهی است بس بدبینانه و این چرخش هم احتمالا جزو سناریویی بود که قبلا یک بار در دولت اصلاحات اجرا شد. نتیجه این سناریو هم اثبات دروغگویی و یا حداقل غیرقابل اعتماد بودن طرف آمریکایی بود و بعدش دیدیم که در دولت قبل سیاست ها چگونه بود و جمایت ها چگونه.

از آن طرق شوق آمرکایی ها برای مذاکره هم برای من جای سوال بسیاری دارد و تردیدها را برای هر ادم عاقلی افزایش می دهد.ما که خودمان از وجهه و اعتبار و قدرت بین المللی مان به خصوص پس از این سالهای نه چندان خوشایند آگاهیم. پس قطعا پشت پرده اهداف دیگری هست و در ذهن طرف مقابل قطعا نیات متفاوتی وجود دارد.

واکنش تندروهای داخلی که دو نمونه اش را اینجا و اینجا می توانید ببینید هم گویای آن است که فشارهای زیادی در «ناز» طرف ایرانی و احتیاط آن موثر بوده.

در کل من چندان از تماس آقای اوباما و کنار هم نشستن وزیران خارجه ایران و آمریکا خوشحال نشدم که هیچ، نگران هم شدم.

ما سی و چند سال است که بر آمریکا مرگ فرستادیم و با آنکه با کشورهای متخاصم تری نسبت به خودمان چون روسیه و انگلیس رابطه برقرار کردیم، آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ ، صحیح و سالم محفوظ نگاه داشتیم و حرف زدن از رابطه و مذاکره را ذنب لایغفر دانستیم و انقلابی گری مان را در مواجهه با آمریکا بنا نهادیم. حالا که با وجود همه فشارهای داخلی و بی اعتمادی نظام، تابوی مذاکره و تماس تلفنی و گفتگوی حضوری شکسته شده، طرح ریزی یک برخورد اصولی و راضی نگه داشتن نسبی جامعه و مقابله با کارشکنی های داخلی و خارجی و در نهایت توانمندی در برقراری رابطه ای که منافع ملی مان را تضمین کند و رودست نخوریم، بسیار سخت خواهد بود.

حالا که آمریکایی ها پا پیش گذاشتند و ما هم دست رد بر سینه شان نزدیم، اگر این شروع به دستاورد قابل اعتنایی تبدیل نشود، نتیجه ان از عدم برقراری رابطه سهمگین تر خواهد بود. نشود آنکه کلاغی آمد راه رفتن کبک را بیاموزد و راه رفتن خودش را فراموش کرد.


92/7/2
8:27 عصر

جنگ، جنگ، تا...

بدست روح اله ریاضی در دسته جوراب بدبوی کلمات

یه عده وقتی بزرگ شدن، جنگ شد و رفتن جنگیدن. از او به بعد همه چی رو به صورت جنگ می بینن: جنگ سیاسی، جنگ اقتصادی، جنگ فرهنگی و...

تفنگ ها و ناوها و هواپیماها و تانک ها نابود شدند، پلاستیکی و کاغذی شان به بازار آمد.

دستت درن نکنه صدام! اگه تو حمله نمی کردی ما پیشرفت نمی کردیم. (استدلاتل بعضی ها برای بزرگداشت آغاز جنگ)

یه عده یه جورایی از جنگ صحبت می کنن که انگار بدشون kمی آد دوباره جنگ بشه!

اونی که جنگیدن براش اصل بشه، وقتی دشمkاش تموم بشن با دوستاش می جنگه.

خوبی جنگ اینه که مردم به خیلی چیزا فکر نمی کنن و بعضی ها خیلی کارا می تونن بکنن.

یه عده رفتن جنگیدن، بعدش کار دیگه ای بلد نبودن و همه اش به جنگ بعدی فکر کردن

جنگ، جنگ، تا... دوباره جنگ، جنگ!

اونی که جنگ رو شروع می کنه، لزوما اونی نیست که تمومش می کنه

جنگی تو تاریخ سراغ دارید که بازنده نداشته باشه


92/7/1
5:20 عصر

من و این همه خوشی...!

بدست روح اله ریاضی در دسته این روزها که می گذرد شادم...!

این روزها آنقدر اتفاقات خوش برای من و احیانا شما رخ داده که حساب اش از دستم در رفته.

گاهی اوقات واقعا این تغییر رویکردهای اجتماعی را نمی توانم درک کنم. نمی دانم مثلا چرا تا قبل انتخابات آن طوری بود و چرا یک دفعه لحن ها، برخوردها، رفتارها و خیلی چیزهای دیگر 180 درجه عوض شدند.بهتره هنوی زدر همان رویای خوش خودم غرق باشم و بیشتر از این به مساله گیر ندهم!

آخرین خبر خوشی که شنیدم ازدواج دو نفر از دوستان بود. این یکی اگر چه خیلی عجیب نبود ولی خیلی خوب و خوشحال کننده بود. شاید دلیل اش را بعدا گفتم.

این روزها که می گذرد شادم...!