سفارش تبلیغ
صبا

92/3/27
1:56 عصر

حالا، حکایت ماست!

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

ما؛ یعنی همه آنهایی که در انتخابات شرکت کردند. همه آنهایی که به آقایان روحانی، ولایتی، رضایی، غرضی و قالیباف رای دادند و یا رای سفید در صندوق انداختند.

در 24 خرداد ،تندروها شکست سنگینی خوردند. برخی وابستگان به دشمنان این کشور و برخی جنبش سبزی ها و احمدی نژادی ها، یا شرکت نکردند و یا در مقابل این سونامی امید، از تندروی دست کشیدند.

تندروهای آن طرف هم که اکثرا به حمایت جلیلی و اندکی نیز به حمایت قالیباف می پرداختند، شکست سنگینی خوردند و این روزها مشغول پریدن به یکدیگر هستند.(اگر چه بخش قابل توجهی از رای دهندگان به آقای جلیلی را تندرو نمی دانم )

مردم در 24 خرداد به اعتدال و کارآمدی رای دادند و تندروی و عوام گرایی و ناکارآمدی را که در این 8 سال و به خصوص در 4 سال اخیر جولان می داد، خانه نشین کردند.

چه خوب می شد که در جشنی ملی همه ما، همه طرفداران کاندیداهای اعتدال و کارآمدی ، به دور هم جمع می شدیم و این پیروزی را جشن می گرفتیم.

در راه این پیروزی

گام اول را اقای هاشمی برداشت که در مقابل رد صلاحیت تعجب برانگیزش سکوت کرد و عرصه به تندروی نداد و در نهایت نیز در انتخابات حضوری فعال داشت.

گام دوم را آقای خاتمی برداشت و در حالی که گزینه حداکثری اصلاح طلبان را مفسد فی الارض خواندند و حتی اجازه ثبت نام نیز نداشت ، گزینه حداقلی شان را هم به کناره گیری فراخواند و به حمایت از کسی پرداخت که در اندیشه ها و آمال اصلاح طلبانه، فاصله معنی داری با آنان دارد.

گام سوم را مردم برداشتند و با حضوری 72 درصدی، سهم تندروها را به 3 الی 4 میلیون تقلیل دادند.

گام چهارم را باید اقای روحانی و اصول گرایان بردارند. اصول گراها نیز به مانند اصلاح طلبان باید از خودگذشتگی کنند و دست همکاری به سوی دولت دراز کنند و اقای روحانی نیز باید این دست را به گرمی بفشارد. باید دولتی قانون گرا و فراجناحی تشکیل شود تا خرابی های به بار آمده توسط تندروها در اسرع وقت جبران شود.

گام پنجم اما از آن نظام است.نظام یا به تندروها جولان داد، یا برخورد منفعلانه ای در برابر آنها داشت و یا در نهایت، در مقابل آنان سکوت کرد.

اما امروز روز اعتدال و قانون گرایی است. تندروهایی که با رانت و تقلب در پست هایی قرار گرفته اند که در حد و اندازه آنان نیست، باید کنار گذاشته شوند. آن دسته دیگر که یا در ذات تندرو نیستند و یا قابلیت های مناسبی دارند نیز باید از تندروی دست بردارند و بدانند که قانون ، فصل الخطاب است.

تریبون نماز جمعه جای امثال اقایان جوادی آملی، امینی، استادی، امامی کاشانی و ... است نه امثال ....

مردم در 24 خرداد 92، 13 خرداد و 22 خرداد و 25 خرداد و 9 دی و همه و همه اتفاقات سالهای 88 و 89 را فراموش کردند. حالا نوبت بالاتری هاست که برای همیشه آن اتفاقات تلخ را که همه شان در آن نقش منفی داشتند و در نهایت کشور را به یک بازی باخت باخت وارد کردند، فراموش کتند.امروز دیگر نیازی به سالگرد گرفتن برای 25 خرداد و 9 دی نیست.

امروز روز دست در دست هم نهادن و میهن را آباد کردن است.

امروز روز ماست و با اقدامات مثبت تک  تک ما، حالا حالاها حکایت ماست.

 


92/3/25
10:6 صبح

نگرانی هایم!

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

این مطلب را می خواستم قبل از رای گیری بنویسم.دقیقا همان موقعی که به مرحله دوم رفتن آقای روحانی قطعی شده بود، اما حالا آن را می نویسم که انتخاب شدن ایشان قطعی شده است و فکر می کنم گفتن این حرف ها امروز که طرفداران ایشان شاد و خرم هستند، بهتر باشد.

اول: نگرانم از رایی که در کمتر از یک هفته به دست می آید.تا قبل از مناظره سوم آقای روحانی حتی در جایگاه دوم نیز قرار نداشت.بعد مناظره در رقابت نزدیکی با سایر رقبا برای دوم شدن بود و بعد به یک باره و با انصراف آقای عارف و بعد حمایت قاطع آقایان خاتمی و هاشمی، چنین اوجی گرفت.بدیهی است که مقدار زیادی از این رای احساسی است.رایی که یک هفته ای به دست بیاید ، با اندک فشاری ممکن است برعکس شود و این اصلا پسندیده نیست. ای کاش مکانیسمی داشته باشیم که به مانند کشورهای پیشرفته اینقدر نتایج انتخابات مان متحیر کننده نباشد.

دوم: نگرانم از این رای، که عاریتی است. و عمده آن به خاطر حمایت اقای خاتمی و بعد آن، آقای هاشمی است. در اینکه روحانی، نماینده آقای هاشمی است ، شکی نبود. اما حمایت آقای خاتمی و تدبیر ایشان در کناره گیری اقای عارف نقش بیشتر و متناقض تری داشت.قبول دارم که افراط های سال 88، اصلاح طلبان را به تفریط امسال کشاند و این حمایت در کوتاه مدت به نفع شان تمام شد. اما نگرانی من از نتایج بلندمدت این حمایت است. در هر صورت این دولت ، دولت آقای روحانی است که اعتدالی و نردیک به اندیشه های آقای هاشمی است. در حالی که رای آورده شده ، بیشتر از سبد رای اقای خاتمی بود. امیدوارم اصلاح طلبان به عنوان یک جریان با ریشه و دارای محبوبیت، بلافاصله خودشان را از این دولت جدا کنند و مشی انتقادی شان را حفظ کنند.

سوم: این بار هم به مانند سال های 84 و 76 رای به دست آمده سلبی است تا ایجابی. مردم به اصول گرایان «نه» گفتند تا به آقای روحانی «آری». نگرانم از نگاهی که «نه» پرور است.

چهارم: رفتار تندروانه مبنی بر بستن فضا و تخریب و توهین به شخصیت هایی که سالیان سال مسئولین رده اول کشور بودند و در نهایت رد صلاحیت آقای هاشمی ، نتیجه کاملا عکس داد. نمی دانم چرا برخی نمی خواهند این واقعیت را بپذیرند که تندروی، چاره کار نیست. به نظرم رییس جمهور شدن اقای هاشمی به مراتب بهتر از اقای روحانی بود ولی تنگ نظری و احساس خطر کردن های بی مورد این فرصت را از کشور گرفت. فقط امیدوارم جناب روحانی حواسشان به این مساله تندروی باشد و حب قدرت، ایشان و اطرافیانشان را به آن وادی نکشاند. نگرانم از تندروی ها.

پنجم: امسال از لحاظ نظرسنجی ها وضع واقعا افتضاحی داشتیم. ایا وقت آن نرسیده که موسسات تخصصی ایجاد شود که هم بتوانند به صورت علمی به نظرسنجی بپردازند و هم اطمینان مردم را جلب کنند تا اینقدر در برابر نتایج به دست آمده انگشت به دهان نمانیم.

ششم: خدا به آقای جوادی آملی طول عمر بدهد. وقتی می فرماید که مردم ستون حکومت هستند و در حالی که نظام و ولایت فقیه را قبول دارد و در موردش یکی از بهترین کتاب ها را نوشته است. رفتار این سالهای ما متاسفانه این موضوع را نشان نمی دهد. مردم را به نهان روشی انداخته ایم و در لحظه ، رفتار و عکس العملی نشان می دهند که قابل پیش بینی نیست. می ترسم از زمانی که این رفتار در جهتی قرار بگیرد که مدیریت آن در دست ما نباشد. تا دیر نشده مسئولان به مردم برگردند و به آنان به سان ستون خیمه نظام بنگرند.

هفتم: نگرانم از افرادی که کوته بین هستند. با یک کشمش گرمی شان می شود و با یک غوره سردی شان. گروهی در اتفاقات سال 88 تخت گاز رفتند و  امسال ،به یک باره قافیه را باختند و از یاس و سرخوردگی سخن راندند.ما به انسان ها و سیاستمداران دوراندیش تری نیاز داریم.به آنهایی که صبر و حوصله دارند و تغییر و تحول و توسعه فرهنگی و فکری را سرلوحه خودشان قرار دادند و نگاه شان به آینده ، بسی فراتر از طول عمر خودشان است.

 


92/3/22
11:11 صبح

درد داریم و رای !

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

درد داریم و تنها یک رای. دردهایی که نهفتنی و نگفتنی هستند.دردهایی که جامه و چکامه نیستند تا ز تن درآوریم. دردهایی که با وجود ما عجین شده اند.

 درد دارد که انقلاب بشود با آن همه هزینه، 8 سال شعار توسعه اقتصادی و 8 سال دیگر شعار توسعه سیاسی بدهیم و گام هایی نیز برداریم ، و سپس در 8 سال موهوم، بیشتر آن دستاوردها را به باد فنا بدهیم.

انقلابی که قرار بود انقلاب ارزشها باشد، نظامی که قرار بود دل تمامی مستضعفین و عدالت طلبان عالم را به دست بیاورد و نشان دهد که اسلام، کارآمد است، هم اکنون اقتصاد و سیاست و ارزش و عدالت اش به سخره گرفته شده است.

چرا ؟

چون عجله داشتیم، می خواستیم تا تنور داغ است، پیش برویم، و حواسمان نبود که انقلاب و اقتصاد و سیاست، بدون توسعه فکری و فرهنگی، عقیم خواهند ماند، کما این که ماندند.

اما درد بزرگتر این است که هنوز هم شعار می دهیم.

خودم را می گویم، هنوز که هنوز است در برنامه ریزی برای مطالعه و اندیشیدن روزانه ام مانده ام. در ایثار علمی و زکات عملی ام لنگ می زنم.

این کشور چه خوب و چه بد، کشور ماست. همسایه های ما عراق و افغانستان و پاکستان و عربستان و ترکیه هستند. نه آلمان و آمریکا و ژاپن و کره جنوبی. اگر تحولی رخ بدهد، سرنوشت ما به کشورهای اولی شبیه تر خواهد بود تا دومی ها.حتی کره شمالی شدن ما هم به همین دلیل بعید است.

باید سهم مان از جامعه امروز را بپذیریم، باید بدانیم که راهی طولانی در پیش داریم. افراط و تفریط ها را دیدیدم و باز هم خواهیم دید.

قبول دارم که ساختارمان ایراد دارد، سیستم اداره و نگاه مان مشکل زاست، روشنفکرانمان از یک سو، مذهبی ها و روحانیون مان ازسوی دیگر، و مردم مان هم در پس زمینه آن دو، به آن بلوغ لازم نرسیده اند.

حواسمان باشد که این سیستم و ساختار زاییده خودمان است. این کودک درون فلان مسئول و بهمان اندیشمند نیست.کودک درون همه ما هفتاد و چند میلیون ایرانی است.

حرکت برای درمان خود و درد و جامعه مان را از هر زمانی شروع کنیم غنیمت است.

اما امروز ،گاه انتخابات است.چه درست و چه غلط ،انتخابات تاثیر غیرقابل انکاری در وضعیت حال و آینده نزدیک ما دارد. و شرکت کردن و یا نکردن در انتخابات منافاتی با درمان ما ندارد.

من فقط یک رای دارم. در انتخابات مجلس گذشته رای ندادم ،چون انتخابی ندیدم.

اما امروز، حداقل دو جریان متفاوت، با وجود تمامی کاستی ها و فشارها و حذف ها به صحنه آمده اند. هر دو نمایندگانی هر چند حداقلی دارند. اگر چه جریان های موجود بیش از دو مورد هستند.

بحث من رای دادن به این و آن و حمایت از فلان و بهمان نیست. اگر چه در این یادداشت به بررسی آن سه نفری که از نظرم برای ریاست جمهوری بهتر بودند پرداختم.

اگر می خواهیم شروع و حرکت کنیم، مطالعه کنیم و توسعه فکری و فرهنگی بدهیم، منافاتی با رای دادن و ندادن ما نخواهد داشت.

اگر انتخابی می بینیم، رای بدهیم. مسئولیت آن را بپذیریم و تا انتها در قبال خودمان و کشورمان مسئولیت پذیر باشیم.

امروز ، روز محک خوردن همه آن آرمان هایی است که از آن دم می زنیم. امروز روز کسانی است که احساس محترم شان را مهار می کنند ، امروز روز سرخوردگی و یاس و عقب نشینی نیست.

امروز اگر یک هزارم درصد امکان انتخاب کردن را می پذیریم، فردا و فرداها شاید همین مقدار نیز شانس نداشته باشیم.

امروز

درد داریم و فقط یک رای

 


92/3/20
3:4 عصر

چراهای مناظره و عدم اجماع اصولگرایان

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

چرا اصول گرایان که هم اکنون با 4 نامزد اصیل و دو نامزد نیمه اصیل در انتخابات شرکت کرده اند، با هم ائتلاف و یا اجماع نمی کنند؟

چرا در مناظره آخر اینگونه به نقد یکدیگر پرداختند و پنبه ائتلاف را زدند؟

به نظر می رسد برای پاسخگویی به این گونه سوالات نیازمند تبیین چند فرضیه و پاسخگویی به سوالاتی حول و حوش آنها باشیم

در چه زمانی ائتلاف معنی دارد؟

وقتی که شما با ائتلاف به هدف تان برسید و یا آنکه چاره ای جز ائتلاف نداشته باشید و در موضع ضعف باشید.(تقریبا شبیه وضعی که الان اصلاح طلبان در آن قرار دارند.)

آیا اصول گرایان الان در موضع ضعف هستند؟

خیر

آیا با ائتلاف به رای شان اضافه خواهد شد؟

خیر

فرضیه اول: تعداد مشارکت کنندگان در انتخابات اخیر در حدود 45 تا 50 درصد است.این رقمی است که اصولگرایان به آن راضی هستند و به دنبال مشارکت حداکثری و افزایش شور و نشاط انتخاباتی نیستند. یعنی در حدود 25 میلیون رای دهنده قطعی و تا 80 درصد قطعی در انتخابات اخیر داریم که فارغ از اینکه نامزدها چه کسانی هستند در انتخابات شرکت می کنند.

فرضیه دوم: رای خالص و واقعی اصولگرایان بین 5 تا 7 میلیون و در خوش بینانه ترین حالت در حدود 10 میلیون است.محمود احمدی نژاد در دو انتخاباتی که توانست بیش از این میزان رای بیاورد از دو تاکتیک شعارهای اقتصادی و عامه پسندانه و حمله به قدرت های اشرافی و دزد و مال مردم بر،و خود را در مقام مظلوم و کسی که نمی گذارند کار کند استفاده کرد. اصولگرایان اگر امیدی به این روشها داشتند می گذاشتند آقای هاشمی به میدان بیاید.

نتیجه این دو فرضیه آن است که اصولگرایان امکان کسب رای حداکثری را در یک رقابت دو قطبی و هم چنین امکان دوقطبی کردن فضا را به دلایلی نداشتند.برای همین با 4 کاندیدا وارد شدند و سعی کردند هر کدام از این کاندیداها در قحط الرجال موجود ، جمعی از این 25 میلیون را به سمت خود جلب کند و آرای آنان را به حساب اصولگرایان منظور کنند و در نهایت دو اصول گرا و حداکثر با شخصی مانند محسن رضایی به مرحله دوم بروند و بازی را از ابتدا برنده باشند.

اما اتفاقی که افتاد آن بود که در نظرسنجی ها متوجه شدند که هنوز بیش از 50 درصد همان 25 میلیون نفر به قطعیت نرسیدند و ادامه یافتن آن شاید منجر به رای آوری نامزد رقیب شود.

برای همین، فرمان مناظرات را از حالت خشک و بی روح به سمت چالش و نقد چرخاندند و ضرغامی قبل از مناظره فرمان آتش داد.فرمانی که دو نامزد معترض در دقیقه نود از آن مطلع شدند ،در حالی که برخی ها با کلی کاغذ  و مدرک و افشاگری آمده بودند.

برای همین در این سناریو برای آن رای نسبتا قطعی 25 میلیونی، هر کدام از شوالیه ها یک نقش خاصی را ایفا کردند.

قالیباف قرار بود رای طبقه متوسط و ماهواره ببین و اینترنت برو را به خود جلب کند و به نحوی از آنچه بر علیه او پخش شده بود به نفع خود استفاده ببرد.

جلیلی با «بگم؟ بگم؟» و افشاگری و رو کردن مدارک محرمانه، آن طیفی که عاشق این رفتار سلف قبلی اش بودند را به وجد بیاورد که «مناظره به پا شد ... فلانی کله پا شد»

حداد در مقام دفاع تمام قد از نظام و حمله مودبانه تر به اصلاح طلبان بپردازد و در نهایت

ولایتی با موضع گرفتن در مقاببل جلیلی رای اصول گرایان معتدل و معترضین عاقل به سیاست های احمدی نژاد را از روحانی به سمت خودش بچرخاند.

اما اتفاقی که افتاد آن بود که اگر چه ولایتی و حداد تا حدودی موفق شدند، ولی جلیلی و قالیباف نتوانستند و شهردار تهران، در نهایت در گازانبری خودش گیر افتاد و جلیلی نیز نتوانست آن موج اجتماعی را ایجاد کند. شاهد مثال آن را می توان در استقبال های مردمی و هم چنین نظرسنجی های مختلف سفارشی مشاهده کرد.

نکته: در میانه این یادداشت بود که خبر ائتلاف اصلاح طلبان و انصراف آقای حداد منتشر شد.

اما با انصراف آقایان عارف و حداد چه اتفاقی می افتد؟

با انصراف آقای عارف سبد رای او یا به آقای روحانی منتقل می شود و یا اصلا شرکت نمی کند.(احتمال انتقال آن به اصولگرایان بسیار پایین است، به خصوص آنکه عارف همه جا جار زده که من اصلاح طلبم و بعید است که کسی که با این جار زدن به رای دادن به او رسیده باشد، برود و به رقیب رای بدهد.)

در صورت حمایت علنی و صریح آقایان هاشمی و خاتمی و با مبنا قرار دادن همین نظرسنجی های منتشر شده، احتمال بالا زدن رای آقای روحانی از قالیباف نیز می رود. در این صورت چه بسا محسن رضایی بتواند در دقیقه نود، قالیباف را جا بگذارد و کاندیدای اصلی به بدلی تبدیل شود.

انصراف آقای حداد اگر چه لازم بود و قبلا نیز پیش بینی کرده بودم، ولی کافی نیست.احتمال انتقال رای ایشان به اقای روحانی نیز بسیار کم است ولی این رای اگر بین سه نامزد دیگر پخش شود، باز هم نمی تواند به افزایش احتمال اصول گرا بودن دو نامزد مرحله دوم کمک کند.

اگر بخواهیم منطقی نگاه کنیم ، باید اقای جلیلی نیز انصراف بدهد؛ البته اگر جریان حامی او حاضر به چنین ایثاری بشوند.چون می شود با قطعیت گفت که احتمال انتقال رای او به اقای روحانی بسیار کم است، درحالی که برای آقای ولایتی شاید تا بالای 50 درصد نیز انتقال رای رخ بدهد و به مثابه کمک به رقیب تلقی شود.

از آن جایی که نامزدها می بایست تا 72 ساعت قبل از رای گیری انصراف خودشان را اعلام کنند، امشب و فردا ساعت های سرنوشت سازی خواهد بود.

 


92/3/12
2:31 عصر

حکایت آن جریان خطرناک

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

12 روز مانده تا انتخابات

من در عقبه جناب جلیلی، آن جریان خطرناکی را می بینم که در گذشته در پشت جناب احمدی نژاد مخفی شده بود.

البته آقای جلیلی را جزو آن جریان نمی دانم، همان طور که احمدی نژاد را نمی دانستم.

احمدی نژاد صرفا مهره این جریان بود برای آنکه بتواند فضای مناسب را برای رشد آنها فراهم کند.

دیده اید که انگل ها برای رشد و تکثیرشان فضای اطراف را به کثافت می کشند.

این جریان ادامه بقایش را در فضایی می داند که حاصل سه گانه تحریم و تنش در روابط خارجی، فضای امنیتی و بگیر و ببند در سیاست داخلی و رانت خواری در اقتصاد است.

یعنی دقیقا همان چیزی که الان با آن مواجه هستیم.

به نظرم احمدی نژاد داشت کم کم عاقل می شد و می خواست احیانا خودش را از این جریان بکند.شاید هم وقتی از رد صلاحیت مشایی اطمینان پیدا کردند بلافاصله دستور حضور جلیلی را در انتخابات صادر کردند.

اینکه این جریان کیست، نمی خواهم وارد آن بشوم .اما ایده فقهی این جریان را می توان در اندیشه های آقای مصباح دنبال کرد.اگر چه معتقدم که ایشان هم برای این جریان صرفا یک ابزار است و دیدید که چگونه او را برای تایید جلیلی ضایع کردند.

این جریان نه به رای و نظر مردم اعتنایی دارد و نه به ولایت فقیه و شخص آقای خامنه ای اعتقادی. اصولا همه این ها تا وقتی برای شان مفهوم دارد که در خدمت آنان باشد.

شعار ایستادگی در مقابل غرب که می دهند، منظورشان همان تندروی هایی است که جناب محمود انجام داد و حاصل اش تحریم و تنش و بی آبرو شدن ایران بود. تازه در این شرایط است که نان این جماعت روغن می شود و به اسم دور زدن تحریم رانت عظیمی را به جیب می زنند.

خطر فتنه و انحراف و چه و چه را آنقدر بزرگ می کنند تا فضای امنیتی را استمرار بخشند.تنها در این فضاست که می توانند پیاده نظامشان را به مجلس ودولت بفرستند و توجیهی برای ماندن آنها و خدمت شان به فعالیت مخفی و پر رانتشان فراهم کنند.

در حوزه اقتصاد هم هر چقدر برنامه ها کلی تر، فضا غیر شفاف تر و شاخص ها بی در و پیکر تر باشد، اینها می توانند بدون آنکه حساسیتی ایجاد شود، به حیات شان ادامه دهند.

من هم نمادهای بیرونی این جریان را می بینم که به عنوان حامیان اقای جلیلی مطرح شده اند و هم در سخنان ایشان شاخص های مورد نظر این گروه را به وضوح رویت می کنم.

کسی که از ایستادگی در برابر غرب سخن می گوید و طرح هولوکاست را یک فرصت می داند.

کسی که در مورد فضای امنیتی داخلی سخنی ندارد و وعده ای نمی دهد.

و کسی که به مانند سلف اش از یک عده خاص می گوید و یادآور لیست در جیب همان آقاست و هم چنین هیچ برنامه اقتصادی مدون و خاصی ندارد.

اینکه برخی جلیلی را نامزد احمدی نژاد می دانند از این جهت است. در حقیقت ایشان نامزد همان جریانی است که احمدی نژاد را رییس جمهور کرد.

امروز انفعال احمدی نژاد را که در برابر رد صلاحیت یار غارش می بینیم فقط گویای آن است که یا جنابش بدون حمایت آن حلقه، چیزی در چنته ندارد و یا آنکه به عنوان مهره آن جریان مشغول بازی دیگری است.

سخنان داود احمدی نژاد و این یادداشت آقای رسول جعفریان قابل تامل هستند.

یادداشت بعد: به تحلیل دیگری از مناظره ، جناح های موجود و توصیه هایی برای ادامه راه خواهم پرداخت.

 


92/3/11
9:44 صبح

بازنده قاطع مناظره با اکثریت آرا!

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

13 روز مانده تا انتخابات

بازنده قاطع مناظره با اکثریت آرا، صدا و سیمای جناب ضرغامی بود.

اول به خاطر چنین سبک سخیف و عجیب و غریب مناظره اش که موجبات انبساط خاطر و پیامک طنز ساختن را برای مردم فراهم کرد.

دوم به خاطر عدم مشورت و هماهنگی با کاندیداهایی که قرار است رییس جمهور آینده از میان آنها باشد.

و سوم که مهمترین آن است و تا به الان ندیدم که کسی به آن پرداخته باشد، شکست  فکری است که پشت این نوع مناظره بود.صدا و سیما با برگزاری این نوع مناظره دو هدف را از دید من دنبال می کرد.اول عدم تکرار مناظره 13 خرداد 88 .دوم عدم برگزاری مناظره جذاب و سعی در ایجاد نکردن شور انتخاباتی.اما با این طنزی که برگزار شد تقریبا تمامی مردم وارد فاز انتخابات شدند و همه فهمیدند که در کشور قرار است انتخابات برگزار شود.با شناختی که از مردم دارم معمولا از حالت طنز و مسخرگی شروع می کنند و در ادامه به سمت حالت جدی و حتی انتخاب خواهند رفت.

برنده مناظره چه کسی بود؟

به ترتیب الفبا، آقایان جلیلی، عارف، غرضی و قالیباف را موفق تر می دانم.

در بعد دیگر، محمود احمدی نژاد برنده شد چرا که نشان داد هنوز مناظره تاریخی که او به پا کرد، کارکرد دارد و هم مردم را به یاد او انداخت که یادش بخیر و آن ،مناظره بود نه این.

در بعد دیگر برنده مناظره دولت های قبل از احمدی نژاد بودند.چون تقریبا هیچ کاندیدایی به آن دولت ها انتقاد نکرد و بیش از 90 درصد انتقادها به سیاست های دولت فعلی بود.این موضوعی است که کیهان هم به آن اشاره کرده است.

این مناظره برنده های دیگری نیز داشت که در فرصت دیگر شاید به آن بپردازم.

یادداشت بعد: به جریانی خطرناک در عرصه انتخابات خواهم پرداخت.

 

 


92/3/10
10:5 صبح

4 تفنگدار!

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

توضیح: در این مطلب سعی کرده ام خیلی خلاصه نظر خودم را در مورد نقاط قوت و ضعف 4 کاندیدایی که به نظرم نسبت به بقیه ارجحیت بیشتری برای ریاست جمهوری دارند بنویسم.این ها را قبل از شروع برنامه های تبلیغاتی شان نوشتم.چرا که معتقدم در تبلیغات امکان اینکه افراد به روش های مختلف خودشان را به گونه دیگری جلوه دهند بیشتر است.سعی کردم وارد شخص آنها نشوم و ترتیب شان نیز صرفا از روی حروف الفباست.این شما و این 4 نامزد ریاست جمهوری:

 

حسن روحانی

نقاط قوت:

استراتژیک ترین کاندیداها ،که رییس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص است.

در بین تمامی کاندیداها بیشترین تمایز را با نظام دارد که می تواند موجب تضارب ارا بشود.

بسیاری از محاسنی که  در صورت حضور اقای هاشمی گفته می شد را می توان برای او نیز برشمرد.

پرسابقه ترین نیروی معتدل بعد از آقای ناطق است .که می تواند یک اجماعی در بین نیروهای اصلاح طلب و اصول گرا به وجود بیاورد.

در بین نخبگان و سطوح عالی مدیریتی می تواند بیشترین اقناع را به دست بیاورد.

در زمینه سیاست هسته ای هم که مشخص است با رویکردهای فعلی موافق نیست.

در سیاست داخلی تنها کسی است که صراحتا از رفع حصر و پایان دادن به فضای امنیتی سخن گفته است.

شاید بتواند نخبه ترین کابینه را تشکیل دهد.توضیح انکه به طور قطع وجهه رییس جمهور در اینکه چه کسانی راغب به همکاری با او هستند تاثیر خواهد داشت.

در مورد شخصیت کاریزماتیک و سخن وری او حرفهایی زده اند که باید آن را دید.

نقاط ضعف:

سمت اجرایی قابل توجهی نداشته و لازم است که یک مدیر اجرایی قوی و در حد معاونت اولی را به خدمت بگیرد.

یک کمی قدیمی است و در مورد استفاده از مدیران و دانش جدید کارآیی ندارد.

تنها نامزد روحانی در بین 8 نفر است که می تواند برخی ها که به آخوند جماعت رای نمی دهند را دفع کند.

سوابقی دارد که می تواند در مناظره ها و یا رسانه ها و شب نامه ها به عنوان نقطه ضعف او مطرح شود و حداقل در عوام تاثیر بگذارد.(بگم؟ بگم؟)

تبلیغات میدانی گسترده ای انجام نداده و بیشتر سعی کرده با نخبگان دیدار داشته باشد و این رای او را در بین عوام به شدت آسیب پذیر خواهد کرد.و بدون حمایت آقایان هاشمی و خاتمی و با توجه به فرصت اندک موجود، به نظر نمی رسد شانسی داشته باشد.

او یک اصول گرای اصلاح طلب است و اگر هنگامه انتخاب شود، چه بسا بسیاری به فردی رای دهند که یا اصول گرا باشد و یا اصلاح طلب، نه هم این و هم آن.

به نظر می رسد یکی از دلایل حضور آقای جلیلی ایجاد یک تضاد با او باشد و البته دست او چه از نظر اطلاعاتی و چه از نظر اخلاقی بسته تر از جلیلی است و می تواند مناظره 13 خرداد 88 را تداعی کند.

می گویند یک مقداری جوشی است.نمی دانم!

به کدام شخصیت نزدیک تر است: قطعا او یک هاشمی کوچک تر خواهد بود.

 

محمدرضا عارف

نقاط قوت:

یک آقای خاتمی ضعیف شده است.

هم نجابت و ویژگی های شخصیتی مثبت او را دارد.

هم از طیف مشاوران و کارشناسان دولت اصلاحات می تواند به نحو احسن استفاده کند.

و هم در بین کاندیداهای موجود به سبب معاون اولی اش بالاترین سنخیت تجربه با پست ریاست جمهوری را دارد و دقیقا می داند در آن چه خبر است.

باسوادترین کاندیداهای موجود است و نشان داده که رویکرد علم محور و تخصص محوری دارد و به نظرم در کنار آقای روحانی می تواند متخصص ترین و با سواد ترین کابینه را تشکیل دهد.

حرف های اصلاح طلبانه هم می زند ولی چندان ریشه و جوهرش شخص نیست.که هنوز نمی داند کدام حرف را می خواهد اجرایی کند و یا آنکه شاید برخی هایشان را قبول نداشته باشد و یا حداقل تکلیف اش با آنها مشخص نیست.

نقاط ضعف:

کاندیدای یک جریانی که شعار اساسی اش توسعه سیاسی و شعار فرعی اش تحزب است که نباید سر خود به صحنه بیاید و بعد بگوید که اگر خاتمی از من حمایت کند ، می مانم.

برخی شبهه ها ؛که به او گفته اند بیاید تا بازارگرمی بکند ،وجود دارد.

در زمینه استراتژی یا اصلا توان کافی ندارد و اگر هم داشته باشد، به نظر نمی رسد چندان سماجت و اصراری بر پیاده سازی آنها بکند.

شخصیت کاریزما و تو دل برویی ندارد و بعید به نظر می رسد بدون حمایت اصلاح طلبان بتواند حتی در شهر محل تولدش هم رای اول را کسب کند.

تبلیغات میدانی خوبی انجام نداده است و اگر بخواهد با اتکا به مناظره ها خودش را بالا بکشد، به نظر نمی رسد قابلیت این کار را داشته باشد.

یزدی است و  یه تعبیر خود یزدی ها: ترسو!

در مورد اینکه از لحاظ تیپیک به چه کسی نزدیک است که همان سطر اول گفته ام.

 

محمدباقر قالیباف

نقاط قوت:

مدیر اجرایی قوی که البته روحیه جهادی و حضور در صحنه ستایش برانگیزی دارد.

به علوم و دانش روز اعتقاد دارد و در این زمینه نسبت به همه کاندیداها متمایز ترین است.

یک مدیر تکنوکرات است که توجه زیادی به کارآمدی زیردستانش دارد و مسایل جناحی و عقیدتی در اولویت او برای انتخاب مدیرانش نیست.

از ساکتین فتنه است.البته چندی است تلاش دارد این نقطه قوت را تبدیل به نقطه ضعف بکند.

تیم تبلیغاتی قوی دارد که می تواند به افکار عمومی تلقین کند که ماست سیاه است.

نقاط ضعف:

تا به امروز در هیچ سمت انتخابی فعالیت نکرده و تماما منصوب بوده و با توجه به خوی نظامی که دارد می تواند در صورت ریاست جمهوری، بیشتر بله قربان گو باشد تا خادم ملت.(به عکس ها و فیلم های جلسه معارفه او به عنوان شهردار توجه کنید تا متوجه شوید که ایا منتخب شورا بود یا منتصب جایی دیگر)

تکلیف اش با خودش مشخص نیست.معلوم نیست چقدر اصول گرا است، چقدر رزمنده، چقدر تکنوکرات، چقدر علم گرا و خلاصه چقدر؟

ریشه و عقبه مشخصی ندارد.هیچ جریان با سابقه ای از وی حمایت نکرده و نخواهد کرد و این پیش بینی رفتار او را مشکل خواهد کرد.

اصلا در سطح تصمیم گیری استراتژیک نیست و مدیریت اجرایی اش هم بیشتر جهادی و بزن در رویی است

پاسخگو و مطالبه محور نیست و در طول این سالهایی که شهردار تهران بوده، یک بار هم ندیدم که در روزنامه همشهری از یک تصمیم او انتقاد بشود.

در برخی طرح ها نشان داده که مرغ ، یک پا دارد.

نگرانی عمیقی از رویکرد فرهنگی او ، به خصوص بعد از نزدیکی اش با جریان آقای خاموشی سازمان تبلیغات و حوزه هنری دارم.همان جریانی که فلان فیلم و بهمان کتاب و فلان هنرمند را چون قبول ندارند، از حق طبیعی شان محروم می کنند.

قرابت بسیاری با سپاه دارد و می تواند دو دستی کشور را تقدیم به آنها بکند.البته الان هم چیزی شبیه به همین است.

شباهت بسیار زیادی به آقای احمدی نژاد دارد البته به پای سعید جلیلی نمی رسد.

 

علی اکبر ولایتی

نقاط قوت:

از معتدل ترین و میانه رو ترین نیروهای اصول گراست.

نزدیکی قابل ملاحظه ای به آقای خامنه ای و هاشمی دارد که می تواند نوعی تعادل بین نظرات این دو و نوعی تفاهم بین آنها برقرار کند.

16 سال وزیر امور خارجه بوده است و در مساله هسته ای می تواند راه حل مسالمت آمیزی را به جریان بیاندازد.

یک نیروی استراتژیک و صاحب نظر است.

دارای ریشه و عقبه نسبتا مشخصی است و از سنخ نیروهای تازه به دوران رسیده که معلوم نیست عقبه شان چیست، نخواهد بود.

تقریبا در تمامی ارکان نظام حضور داشته و تجربه کاملی دارد و می داند که چه کارهایی می توان کرد.

نقاط ضعف:

در زمینه اقتصاد و سیاست داخلی فاقد تجربه کافی است و به خصوص در سیاست داخلی موضع منفعلانه ای دارد.کافی است به یاد بیاوریم که در وقایع بعد از انتخابات 88 حتی نتوانست به اندازه قالیباف ساکت فتنه باشد. برای همین احتمال اینکه بتواند فضای امنیتی موجود را پایان بدهد بسیار کم خواهد بود.

در 16 سال اخیر هیچ سمت اجرایی نداشته و وزیر خارجه نیز سمت اجرایی نیست و لذا نمی توان توانایی اجرایی او را سنجید.

به نظر نمی رسد توانایی به کرسی نشاندن برنامه های خود را داشته باشد و حتی نتواند با سیاست ورزی و یا پرتوانی،امور را به پیش ببرد.

شبیه به چه کسی است؟ یک اقای ناطق ضعیف شده که جسارت و شهامت او را ندارد.

یادداشت بعد: به بررسی مناظره دهم خرداد خواهم پرداخت.

 


92/3/8
11:2 صبح

...،بد،زشت

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

16 روز مانده تا انتخابات

در بین نامزدهای موجود ،آقایان محسن رضایی، سعید جلیلی، محمد غرضی و غلامعلی حداد عادل را نسبت به چهار نفر دیگر،در حد ریاست جمهوری نمی دانم.نه اینکه بقیه در این حد هستند ها.

خیلی هم نمی خواهم وارد جزییات اش بشوم و به وادی بیافتم که صلاح نمی دانم.سوالی بود در قسمت نظرات بپرسید.

یادداشت بعد :در مورد نقاط قوت و ضعف چهار کاندیدای دیگر خواهم نوشت.

 


92/3/7
10:57 صبح

استراتژی های موجود دو جریان انتخاباتی

بدست روح اله ریاضی در دسته انتخابات 92

17 روز مانده تا انتخابات

جریان حامی آیت الله

حضور آیت الله در ستاد انتخابات ،تمامی بازی های طرف مقابل را به هم زد.آنها که با تهدید خاتمی را عقب رانده بودند و سرخوشانه آیت الله را عاقل تر از آن می دانستند که دوباره بر روی اسب مرده شرط بندی کند، با حضور او کاملا روحیه خود را باختند.(استراتژی محاصره برای اقای خاتمی و استراتژی حمله از اطراف برای آقای هاشمی)

برای همین ده روز طول کشید تا به یک استراتژی برسند و آن هم استراتژی حمله از روبرو بود.که به معنی حمله به نقاط قوت رقیب به جای نقاط ضعف اوست. آنها که از رای منفی بالای آیت الله سخن می راندند و او را عاقل تر از آن می دانستند که دوباره بیاید و به تعبیر خودشان سیلی محکمی از مردم بخورد، وقتی آمد و دیدند برجسته کردن نقاط ضعف او دیگر راهگشا نیست، بر روی مهم ترین نقطه قوت او که تایید صلاحیت بود و حتی حسین شریعتمداری هم  بر روی آن تردیدی نداشت دست گذاشتند و او را احراز نکردند.

طبیعی است استراتزی حمله از روبرو بیشترین هزینه را در بر دارد و موفقیت آن نیز بسیار ریسک پذیر است.و به نوعی انتحار معروف است که در صورت عدم موفقیت باعث شکست و هزیمت سنگینی خواهد شد و برای همین تمام نیروهایشان را بسیج کرده اند و شورای نگهبان از مراجع و علمای کذایی تشکر می کند و یک هفته است که در مجلس تکاپو می کنند تا برای تشکر از شورا امضا جمع کنند چرا که هیچ عاقلی از شورا تشکر نکرده است.

اما حالا دو کاندید از جریان حامی آیت الله را مجبور شدند که تایید صلاحیت کنند؛ آقایان روحانی و عارف.

استراتژی اول که بلافاصله بعد از رد صلاحیت آیت الله مطرح شد و جنبه احساسی تری نیز داشت این بود که این دو نفر از ادامه رقابت انصراف بدهند.این حالت فقط وقتی می تواند مفید باشد که به فشار برای حکم حکومتی منجر شود.اینکه فضا را بحرانی تر کند در یادداشت دیگری اشاره کردم که مطلوب این جریان نیست.

اما به نظرم با بردی که آیت الله از این رد صلاحیت به دست آورد، آمدن با حکم حکومتی چندان مطلوب او نخواهد بود و به عنوان یک نقطه ضعف مطرح است.چه اینکه به نظرم حتی نظام هم نمی داند که در صورت حکم حکومتی با چه عکس العملی مواجه خواهد شد و چه بسا آیت الله آن را نپذیرد که خیلی وضع بدی خواهد بود

استراتژی دوم کنار کشیدن یکی از این آقایان به نفع دیگری است.طرف مقابل حداقل 4 نامزد دارد و این طرف 2 نفر.این یعنی نصف وقت طرف مقابل برای تبلیغ در رسانه ها  به خصوص صدا و سیما.در صورت تک کاندید شدن ،تمامی قوا به سمت یک نامزد حمله خواهند کرد و وقتی رقیب استراتژی حمله از روبرو را در پیش گرفته و حاضر به دادن هزینه بسیاری است، امکان تکرار مناظره 13 خرداد 88 دور از ذهن نیست و برای همین حضور با دو کاندید هم رقیب را به وضع انفعال و بلاتکلیفی می رساند و هم توپخانه خودی را تقویت می کند.

استراتژی سوم صبر است.تا بعد از مناظره سوم که 17 خرداد و یک هفته مانده به انتخابات برگزار می شود.اگر تا آن موقع یکی از این دو نامزد توانست برای خودش وجهه ای به دست بیاورد و در نظرسنجی ها بالا بکشد، به طور قطع آقایان هاشمی و خاتمی وارد عرصه خواهند شد و آن دیگری نیز به نفع او کنار خواهد رفت.در این صورت در اردوگاه رقیب نیز به انفعال خواهند افتاد و فرصت برای استراتژی حمله از روبرو را از دست خواهند داد.به خصوص آنکه با توجه به موجی که حول آمدن آیت الله ایجاد شد، انتقال آن از هنرهایی است که جریان معترض نشان داده است ، در آن تواناست.

این استراتژِی که آن را «انتظار و انتقال» می نامم برگرفته از تئوری انگیزشی «انتظار و احتمال» است. در این تئوری آنچه موجب برانگیختن افراد برای انجام کاری می شود «انتظار» آنهاست نه یک امر ملموس و عینی.

بنابر اخبار موجود، با تکیه بر همین انتظار توانستند اقبال مناسبی نسبت به آیت الله در جامعه ایجاد کنند. مردم انتظار پیدا کردند که فردی می آید که توانایی و عزم حل مشکلات موجود و به خصوص از نوع اقتصادی اش را دارد.حالا باید تا زمان موعود این انتظار را نگه دارند و در لحظه مورد نظر، آن را به شخص دیگری منتقل کنند.

اگر هم این دوتن نتوانند به آن اقبال برسند که بشود بر روی آنها سرمایه گذاری کرد، احیانا به صورت مستقیم وارد عرصه نخواهند شد و این وجهه به دست امده را برای امر دیگری نگه خواهند داشت.

جریان مخالف آیت الله

به نظر می رسد کاندیداهای موجود صرفا نقش مهره را دارند و تصمیم ها در جای دیگری گرفته می شود که بر خلاف جریان اول شناخته شده نیست.در زمینه مسایل تشکیلاتی نیز این جریان مکانیزم قوی تری دارد.

اول اینکه از نظر من با این تعداد کاندیدا تا انتها نخواهند بود.چرا که به خوبی می دانند که رای پایه و خالص شان مشخص است.و اگر بخواهند با این تکثر وارد شوند، به نفع طرف مقابل خواهد بود.کاندید اول برای کناره گیری آقای حداد خواهد بود .

استراتژی اولیه این جریان ایجاد تکثر گفتمانی است.مثلا آقای جلیلی یک جورهایی تنه به سبد رای دولتی های حذف شده و پایداری بزند(که با حمایت دیروز این تنه زده شد).آقای قالیباف رای طبقه متوسط را به دست بیاورد و آقای ولایتی نیز به همان رای سنتی اصول گراها و روحانیت برسد.

این درحالی است که رقیب، کاملا از میدان به در شده باشد و نظرسنجی هایی که امثال خبرگزاری فارس منتشر می کنند درست باشد.

یعنی در نهایت در مرحله دوم انتخابات رقابت شان با یکی مثل محسن رضایی باشد و در حالت بهتر که رقابت درون گفتمانی بین جلیلی و ولایتی و قالیباف باشد که فبها.

اگر رقیب قید انتخابات را بزند، سعی خواهند کرد مشارکت را تا آنجا که می توانند با رقابت سازی درونی بالا ببرند ولی اگر رقیب بیاید چه موفق شود و چه نتواند رای پایه اش را بسیج کند، به خوبی می دانند که امکان کسب رای او را ندارند و لذا به وحدت نزدیک تر خواهند شد.

آقای سعید جلیلی که به عنوان آخرین برگ برنده این جریان وارد رقابت شد می تواند هم به عنوان یک فرصت و پوئن مثبت در بیاید و هم می تواند یک مخرب واقعی باشد که باید منتظر بود و دید کدامش می شود.

در کل استراتژی این جریان، بستگی زیادی به طرف مقابل دارد و این نوع استراتژی حالتی انفعال گونه دارد که می تواند موجب غافل گیری و از دست دادن فرصت بشود.

در یادداشت بعد: که در آن به بررسی نامزدهایی که در حد ریاست جمهوری نیستند خواهم پرداخت.

 


   1   2      >