سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران

89/9/11
1:35 عصر

چرایی سلب اعتماد!

بدست روح اله ریاضی در دسته

«اعتماد» به مانند «آب» برای حیات اجتماعی هر انسانی لازم است.بشر تا وقتی که نتوانست «اعتماد» کند، به رشد نرسید و زندگی بدوی داشت.او مجبور بود تمام نیازهایش را خودش تامین ، مخاطرات را رفع و برای آینده اش برنامه ریزی کند.

یک لحظه زندگی تان را بدون اعتماد متصور شوید.نمی توانید هیچ کاری را به دیگری بسپارید و حتی به اشیا و لوازمتان هم بدبین خواهید بود.در آن صورت خواهید توانست زندگی کنید؟

اما هر چه اعتماد را مهم بدانیم نباید فراموش کنیم که خطرات مهم تری آن را تهدید می کند و به تعبیر بزرگی ، چند سال برای کسب اعتماد صرف می شود ، ولی یک روزه از دست خواهد رفت.برای همین باید با شناسایی مواردی که موجب سلب اعتماد می شود، در حد امکان از آنها جلوگیری کرد.

اولین موردی که موجب بی اعتمادی می شود ، بنا نهادن اعتماد بر مبنایی غلط است.فرض کنید از بقال محله ، شیر می خرید.اگر کسی از شما بپرسد از کجا اعتماد دارید که شیر خریداری شده سالم باشد ، جواب شما چه خواهد بود؟

مبنای غلط یعنی اینکه گفته شد فلانی آدم خوبی است، هر روز در صف اول نماز مسجد است، برخورد مناسبی دارد و... در حالی که هیچ کدام از اینها نمی تواند به اندازه ارجاع به تاریخ روی پاکت شیر اعتماد مخاطب را جلب کند.

دوم اینکه هیچ اعتمادی نمی تواند صد درصد باشد.شیری که تاریخ مصرف اش نگذشته باشد ، لزوما سالم نخواهد بود.ممکن است در هنگام تولید، حمل و یا نگهداری در مغازه ، شرایطی رخ دهد که موجب فاسد شدن شیر بشود.برای همین باید راه های میانبر و جایگزینی را تعریف کنیم تا هر از گاهی به کار گرفتن انها ، آنچه به آن اعتماد کرده ایم را بسنجیم.مثلا شیر را بجوشانیم.

سوم اینکه نباید با اعتماد به کسی آن را چون کوچه بن بست غیر قابل بازگشت بپنداریم.چون تمامی شرایط زمانی و مکانی و ... در حال تغییر هستند و نمی توان اعتماد بر اساس شرایط دیروز را مبنای شرایط حال و اینده قرار داد.

حال اگر در حوزه اعتماد بخواهیم به محدوده انسان ها وارد بشویم ، بسیار مشکل تر خواهد شد.

آنچه امروز در بخشی از جامعه ما رخ داده ، سلب اعتماد از حاکمان و سیاست های آنهاست.که من هر سه این اشتباه را در اعتماد از دست رفته می بینم.یعنی متاسفانه مدام بر مبناهای غلط تاکید می شود و هر گونه پرسش گری و یا سلب اعتمادی با اصطلاحات سخیف مواجه می شود.نتیجه اش هم کاملا هویداست.و انکه در این وضعیت با دمش گردو می شکند، می داند که خود ما هستیم که برایش این فضا را ایجاد کرده ایم.