سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

90/1/29
10:17 صبح

آیا قانون فصل الخطاب است؟

بدست روح اله ریاضی در دسته

به این جمله توجه کنید:«ازآنجا که درایران تعیین وزیر اطلاعات دولت با نظرمستقیم رهبر این کشور انجام میشود وبرکناری آن نیزبه همین صورت» لینک

این جمله صد البته درست است و باید وزرای دفاع ،امورخارجه و کشور را نیز به این مجموعه اضافه کرد.اما سوالی که برای من وجود دارد این است که آیا این رویه قانونی است؟

من که هر چی گشتم در جایی چنین چیزی درج نشده.نمی دانم چرا هر چیزی که قانونی نیست بهتر در کشور ما اجرا می شه تا چیزی که قانونیه.به خصوص اگر قانون مجلس باشه.


90/1/29
12:15 صبح

باز هم جدایی نادر از سیمین

بدست روح اله ریاضی در دسته

این بار که می خواهم از این فیلم بگویم نقد فیلم و ... نمی نویسم.

نمی دانم تا به حال در موقعیتی گیر کردید که هر راه حلی بدهید نتیجه اش ضرری برای شما باشد؟من که بارها در این موقعیت قرار گرفتم.

فیلم های اصغر فرهادی عموما روایتگر چنین موقعیت هایی هستند.برای همین هست که تلخ و گزنده اند و یکی مثل حاتمی کیا را شاکی می کنند.من هم اوایل به همین خاطر از فیلم هایش بدم می آمد.چون هنوز بچه بودم و در فضایی فانتزی و بچه مدرسه ای وار مثبت اندیش زندگی می کردم.

اما بعدش دیدم که دنیا نامرادتر از این حرف هاست و به خصوص در کشوری که اتفاق های بدون فکر در آن زیاد می افتد.و این یعنی بی فکر یه کاری می کنی و بعد نمی تونی جمع اش کنی و هل داده می شوی در شرایطی که نه راه پس داری و نه راه پیش.و البته معمولا همان راهی را می روی که اولش داشت انجام می شد و تو سعی کردی جلویش را بگیری.

نادر اگه دو بار جلوی زنش می ایستاد و می گفت نمی ذارم بری،می فهمید که سیمین بیشتر از اونی که دنبال رفتن به خارج باشه دنبال اینه که شوهرش نازش رو بکشه.حالا به هر دلیلی که باشه کار می رسه به اون جایی که مجبوره دروغ بگه و حتی دختر معصومش هم به دروغ گفتن بیافته و باباش بمیره و زندگی راضیه مختل بشه و اخرش هم جدایی و انتخاب ترمه.

برای بقیه شخصیت ها هم می شود همچنین بیانیه ای را خواند.

اما اون چیزی که منو بعد این هم تلخی به سمت آثار فرهادی کشوند این بود که بر خلاف خیلی ها فرهادی دروغ نمی گه و خیالی و موهومی فیلم نمی سازه.اینو از همذات پنداری کسانی می گم که باهاشون فیلم رو دیدم.برای همین طعم تلخ و گزنده فیلیمی چون جدایی نادر از سیمین را به بیانیه های شعاری اون کارگردانی که فیلم اش روی پرده است ترجیح می دهم.


90/1/27
12:6 صبح

حلقه گمشده برنامه ریزی در ایران 2

بدست روح اله ریاضی در دسته

برای اینکه بتوانیم یک نظام کنترل تعربف کنیم که قابل اجرا باشد،نیازمند برداشتن برخی گام ها هستیم که در مورد دو گام نخست اش اتفاق نظر بیشتری وجود دارد.

اول اینکه باید«شاخص» تعیین کنیم.یعنی اینکه می خواهیم عملکردمان را بر چه اساسی ارزیابی کنیم.دیدید مثلا مدیران امروزی می آیند و خودشان را با زمان شاه و یا مثلا فلان دولت مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که آنها بیشتر کار کردند.نتیجه ای که گاه غلط گرفته می شود چون شاخص این مقایسه معلوم نیست.

یک شاخص خوب اول باید مشخص باشد.هر کی نیاید برای خودش تفسیر کند.مثلا الان طیف اصول گراها را مشاهده کنید.ایا واقعا اصول گرایی می تواند یک شاخص باشد؟

دوم شاخص باید دقیق باشد.از عبارات کلی و مبهم و بدون حد و مرز نمی توان استفاده کرد.

شاخص خوب همچنین باید قابل اندازه گیری باشد.بشود اندازه اش گرفت تا فهمید چقدر در رسیدن به آن موفق بودیم.

چهارم هم باید بشود به شاخص رسید.یک کار نشدنی و یا خیلی دم دستی نباشد.اینجاست که گام دوم که همان تعیین استاندارد برای شاخص هست مطرح می شود.می گویند استانداردی خوبه که نه غیر قابل دستیابی باشد و نه دم دستی.شما استانداردت برای موفقیت در هر روز اگر این باشه که بدون هیچ سرمایه ای روزی 50 میلیون درآمد داشته باشی بهتره اصلا سراغش نری و اگه هم درآمدت را همان میزان قرار دهی که از ابوی پول تو جیبی می گیری که دیگه نیازی به تلاش و زحمت و ارزیابی نیست.

من به جد معتقدم که عمده مشکلات ما برای ارزیابی در عدم تعریف درستمان از شاخص و تعیین استاندارد برای آن بر می گردد و گاه حتی از بی شاخصی.یعنی یک دفعه احساسی می شویم و می خواهیم کاری بکنیم.اما چون معیاری برای ارزیابی نداریم، وقتی احساسمان فروکش کرد بر می گردیم سر خانه اولمان.

امروز یه برنامه تصویب می کنیم و فردا نفر بعدی و حتی خودمان می آییم می زنیم زیرش.چون نه اون برنامه می تونه از خودش دفاع کنه و نه ما شاخصی برای سنجش اون برنامه داریم. و از همه مهمتر درگیر این شعر مولاناییم که:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟  به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم


90/1/22
10:6 صبح

حلقه گمشده برنامه ریزی در ایران 1

بدست روح اله ریاضی در دسته

بعید می دانم کسی باشد که ادعا کند ما ایرانیها مشکلی به نام برنامه ریزی نداریم؛ یعنی یا نمی توانیم برنامه ریزی کنیم و یا آنکه در اجرای آنها به مشکلاتی بر می خوریم و نتیجه چیز دیگری خواهد شد.حالا در هر سطح و فردی همین مشکل را داریم و فقط خلاصه به سطح کلان و سیاستگذاری های کلی نمی شود.خود من بارها در برنامه ریزی های روزانه ام شکست خورده ام و گاه به این نتیجه رسیدم که بی برنامه کار کردن بهتر است.

اما چرا؟ و چاره کار چیست؟

من اینجا می خواهم به یکی از دلایل این مساله بپردازم.

شاید یکی از ساده ترین تعاریف برای برنامه ریزی این باشد:«تعیین وضع مطلوب و ارائه ساز و کاری برای رسیدن به آن.»

کسی که معتقد است الان همه چیز دارد و در حالت رویایی و ایده آل قرار دارد که دست به برنامه ریزی نمی زند.قطعا کسی به دنبال برنامه می رود که می خواهد موضعش را بهبود بدهد و برای رسیدن به آن وضع بهتر باید یک سری دستورالعمل و راه کار داشته باشد.

حالا از کجا می فهمیم که وضع الان ما مطلوب نیست و یا جای بهبود دارد؟

با کنترل و ارزیابی.ما تا نتوانیم به برآورد دقیقی از وضع موجود برسیم نخواهیم توانست وضع مطلوب را تصور و تصویر کنیم.چه بسا حرکت و برنامه ریزی ما به جایی ختم شود که از وضع امروزمان هم بدتر باشد و این وقتی محقق می شود که نتوانیم نقاط قوت و ضعف فعلی مان را شناسایی کنیم و لذا به جایی که بتوانیم چشم اش را درست کنیم می زنیم ابرویش را هم کج می کنیم.

کنترل و ارزیابی یعنی شناسایی نقاط انحرافی و انجام اقدامات اصلاحی.

شما فرض کنید به این نتیجه می رسید که وسیله نقلیه تان را عوض کنید چون فکر می کنید صندلی ماشین فعلی شما باعث کمر دردتان می شود.چند میلیون می گذارید روی پول فعلی تان و ماشین گرانتری می خرید و بعد متوجه می شوید که مشکل کمر دردتان از صندلی ماشین نبوده و مثلا باید آن پول را خرج عمل جراحی می کردید.

ما در زندگی روزمره مان مدام با ارزیابی های نادرست و لذا برنامه ریزی هایی مواجه هستیم که نتیجه ای جز شکست و یا یاس و سرخوردگی ما ندارند و باید بدانیم که یک نظام ارزیابی دقیق از چه اجزایی تشکیل می شود که در نوشته بعدی به ان خواهم پرداخت.


90/1/17
3:3 عصر

معذرت خواهی از مردم بحرین

بدست روح اله ریاضی در دسته

من در اینجا می خواهم به سهم خودم از مردم واقعی بحرین پوزش بطلبم.رسم مسلمانی و شیعه علی(ع) بودن من اقتضا می کرد در برابر ظلمی که به آنها می شود ساکت ننشینم و حتی از غصه بمیرم.اما چه کنم که مدتی است من و امثال من درگیر مسائلی شدیم که ذهنمان را مشغول خود کرده است و تا می آییم به نتیجه برسیم یک دفعه اتفاقی دیگر با 180 درجه اختلاف رخ می دهد و ذهنمان را مشوش می کند.

مثلا من هنوز نمی دانم اعتراض و تحصن مردم بحرین در میدان لولو قانونی بود یا نه؟یعنی در قوانین انها و به خصوص قانون اساسی شان چنین حقی به مردم داده شده یا نه.چون بزرگان ما می گویند اگر اعتراضی قانونی نباشد حکومت حق هر برخوردی دارد و حداقل اش این است که معترضان را به انحای مختلف متفرق سازد.در قانون اساسی ما که چنین اصلی آمده در کل سه روز به معترضان اجازه چند ساعت راهپیمایی دادند و بعدش حکم تیر ! صادر کردند و کهریزک انباشتند.

یا اینکه نمی دانم ایا واقعا معترضان هر چند درصدی باشند حق دارند در قدرت سهیم باشند یا نه؟حق دارند نماینده در مجلس داشته باشند یا نماینده ها از ترس رد صلاحیت حتی حق تسلیت گویی به معترضان را هم ندارند؟ایا معترضان می توانند از خودشان رسانه داشته باشند و یا در رسانه های حکومتی حداکثر هفته ای یک ساعت بتوانند نظراتشان را بیان کنند؟ اگر بحرینی ها این حقوق را ندارند تازه شده اند مثل ما.

یا اینکه نمی دانم آیا کشتن و زندانی کردن و به حصر بردن و زدن و تهدید کردن انسان ها بدون صادر شدن حکم شرعی و رعایت تمامی موارد قانونی و شرعی درست است یا نه؟ مثلا اگر آن کشته شدن در کشور دوست و عزیز سوریه باشد عیبی ندارد اما اگر در حکومت آل خلیفه باشد....

همه اینها و بسیاری موارد دیگر باعث شده که ذهن من آنقدر مشغول شود که نتوانم به مانند برخی ها سریع فریاد وااسلاما سر دهم و دلم برای مردم بحرین آن گونه که باید به تپش درآید.

البته از نظر من ظلم بد است و مردم حق تعیین سرنوشت شان را دارند.اما نمی دانم چرا برخی از آنهایی که از نظرشان ابن دو عقیده من باطل و اشتباه است شروع به حمایت از مردم بحرین کرده اند.

راستی مگر مردم بحرین چیز دیگری می خواهند که من خبر ندارم؟ نکند باز هم باید از مردم بحرین معذرت بخواهم که نفهمیدم برای چه اعتراض کرده اند؟


90/1/13
1:21 عصر

انتقاد به حاتمی کیا

بدست روح اله ریاضی در دسته

ابراهیم حاتمی کیا در برنامه راز حرف های مختلفی زده که می توانید بخشی از انها و فیلم اش را در اینجا ببینید.اما با وجود انتقادات و ابراز احساساتی که کرده و از خودش و فیلم اش دفاع کرده،حرفی در مورد فیلم اصغر فرهادی زده که متاسف شدم.به این جمله ها نگاه بیاندازید:«نمی بخشم خودم رو اگر فیلمی بسازم که ناامید کننده باشه. خیلی بی انصافی و بی اخلاقی یک فیلمسازه که خفقان ایجاد بکنه و این خفقان خیلی بدتر از خفقان سیاسی در کشوره که بخواد القا کنه که هیچ امیدی به هیچ کس نیست، چه به فرزندمون و چه بزرگمون، همه چیز را دروغ می گیم. و بعد نتیجه بگیریم که بلند شیم بریم اونور آب!»

واقعیت اش این است که حاتمی کیا دقیقا همان رویه ای را در پیش گرفته که دائما در این برنامه به آن انتقاد کرده.واقعا ملاک ایشان از انصاف و اخلاق چیه که فیلم همکار سابق اش را خیلی بی انصاف و بی اخلاق می داند.آن هم چنین فیلم تحسین شده ای که به نظرم برداشت اقای حاتمی کیا از آن شاید تنها وجهی از فیلم باشد و بتوان برداشت های دیگری نیز کرد.همان کاری که خود حاتمی کیا عاشق آن است و با شیطنت در جوای سوالات خبرنگاران از برداشت های مختلف از فیلم اش اظهار شعف می کند و می گوید:ممکن است.

حتی اگر فرض کنم که برداشت ایشان از فیلم کاملا هم صحیح باشد، مگر قرار است همه به مانند هم بیاندیشیم و یا حتی در صورت اثبات اینکه اکثر مردم رواج دروغ و ناامیدی را قبول نداشته باشند می بایست همه تنها مطابق با خواست اکثریت به جامعه نگاه کنند و تولید اثر نمایند و الا بی انصاف و بی اخلاق هستند.

این همان انتقادی نیست که ایشان دائما در آن برنامه به آن اشاره می کند که گروهی می خواهند برای بقیه تصمیم بگیرند؟فقط حاتمی کیا کمی هنری تر و از موضع دلسوزی این موضوع را بیان کرده و الا در نوع نگرش اینکه هر که مثل ما نمی اندیشد بی انصاف و بی اخلاق است همان حرفی است که برخی اولیای امور می زنند با ملحقاتی چون زندان و چماق و خفقان!